ميرزا حسن حسينى فسايى
296
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
و امير پير حسين ، پنجاه روز شيراز را محاصره داشت و هر روزه جنگ پيوسته ، داشتند تا آنكه كارها بر مصالحه قرار گرفت و امير پير حسين وارد شيراز گرديد و صاحب سعيد ظهير الدين ابراهيم و مولانا سعيد شمس الدين صاين قاضى سمنانى « 1 » در امور مملكت فارس به وزارت مداخلت نمودند . [ وقايع فارس در روزگار امير شيخ حسن كوچك ] در ماه ذى الحجه سال 742 : در شيراز شهرت افتاد كه ملك اشرف پسر امير تيمورتاش پسر امير چوپان و ملك جمال الدين ابو اسحق ، پسر ملك شرف الدين شاه محمود اينجو به قصد مملكت فارس با سپاهى انبوه ، وارد اصفهان شدند « 2 » . در ماه محرم سال 743 : امير پير حسين با بيست هزار نفر ، از شيراز حركت كرده ، به استقبال ملك اشرف پسر عم خود و ملك جمال الدين شاه ، شيخ ابو اسحق اينجو شتافت و در ، دو منزلى اصفهان ، تلاقى كرده ، بيشتر از سپاه پير حسين به جماعت ملك شيخ ابو اسحق ، بىجدال ، پيوستند و پير حسين وحشت كرده ، فرار نمود « 3 » و ملك اشرف و ملك جمال الدين شيخ ابو اسحق ، با خاطرى شاد و دلى از غم آزاد ، منزل به منزل به جانب شيراز مىآمدند ، در ميانه ، به تقاضاى جبلت ، ملك اشرف غدر كرده ، در شبى كه ملك شيخ ابو اسحق به اطمينان خاطر خود و لشكرش در مهد آسايش غنوده بودند كه لشكر ملك اشرف بر آنها تاخته ، جمعى را كشتند و اردوى او را غارت كرده ، جماعتى را بر سراپردهء ملك شيخ ابو اسحق گماشت « 4 » . در ماه ربيع دويم اين سال [ 743 ] : ملك اشرف در صحراى جعفرآباد « 5 » شمالى شيراز ، بيرون دروازه استخر كه اكنون دروازه اصفهان شده ، نزول اجلال فرموده ، خيمه و بارگاه برافراشت و در همان شب اول نزول او ، شيرازيان با تيغهاى آخته ، از دروازه بيرون آمده ، بر اردوى ملك اشرف تاخته ، جمعيت آنها را متفرق ساختند « 6 » ، نادميده صباح دولتشان « 7 » * به شبانگه رسيده ذلتشان زود مدت چو مدت « 8 » ژاله * تنگ دولت چو دولت لاله همچنان با هزار وحشت « 9 » و بيم * دهلى ميزدند زير گليم ملك اشرف ، با هزاران حسرت ، بقية السيف لشكر خود را برداشته ، روانه اصفهان گرديد « 10 » و ملك شيخ ابو اسحق وارد شيراز گرديد و از زمانى كه ملك جلال الدين مسعود شاه ، از امير پير حسين شكست يافت در لرستان قرار گرفت و به رسل و رسايل ، با امير ياغى باستى پسر امير چوپان سلدوز - نوئين طريق مؤالفت و موافقت پيموده ، به عهد و سوگند ، استوار مىداشتند و چون خبر شكست ملك اشرف ، شهرت يافت ، ملك جلال الدين مسعود شاه ، امير ياغى باستى را خواسته به مرافقت و
--> ( 1 ) . ر ك : شيرازنامه ، ص 106 . ( 2 ) . ر ك : شيرازنامه ، ص 106 و 107 . ( 3 ) . ر ك : شيرازنامه ، ص 107 . ( 4 ) . ر ك : شيرازنامه ، ص 108 و 109 . ( 5 ) . ر ك : شيرازنامه ، ص 109 . ( 6 ) . در متن : ( ساخته ) . ( 7 ) . در شيرازنامه ، ص 110 : ( صولتشان ) . ( 8 ) . در شيرازنامه ، ص 110 : ( دولت ) . ( 9 ) . در شيرازنامه ، ص 110 : ( محنت ) . ( 10 ) . ر ك : شيرازنامه ، ص 110 .